X
تبلیغات
یار همدل

یار همدل

پیوند معنوی با امام زمان علیه السلام، ارتباط معنوي با امام زمان عليه السلام

اين الطالب بدم المقتول بكربلا


اين الطالب بدم المقتول بكربلا...

آمد محرم و غم عظمای کربلا
خون می تراود از دل صحرای کربلا

چشمان توست مصحف غم های کربلا
داری به دوش پرچم آقای کربلا

هر صبح و شام غرق عزا گریه می‌کنی
با روضه های کرب و بلا گریه مي كني

برچسب‌ها: امام زمان, غدير, شعر, عاشورا, محرم

لینک ثابت

دوستدار شما پدرام

برگ سبز


بالأخره گوشي رو خريدم. بعد از مدت‌ها حالا ديگه يه گوشي توپ توي دستم بود. صفحه‌ي لمسي، ال سي دي 4 اينچي، بلوتوث، اندرويد 4، دوربين 5 مگاپيکسل و ... . واسه خودش شاخي بود!
 چند ماهي بود، از اسفند 90 تا آبان 91، هر روز از خونه تا دانشگاه رو يا پياده مي‌رفتم يا نهايتاً با کلي معطلي با اتوبوس. تو سرما تو گرما. توي دانشگاه حتي يه دونه آدامس هم نمي‌خريدم. چه کاراي پاره وقت و سختي که انجام ندادم! عين مرتاض‌هاي هندي زندگي مي‌کردم، تا بتونم پولي پس انداز کنم و اين گوشي رو به دست بيارم.

 ایام عيد و شادي بود. هر سال اين وقتا مشغول تدارک جشناي غدير بودم، اما امسال ... فكرهاي کم نظيري واسه‌ي جشن داشتم اما خب هزينه هاشون زياد بود. با بچه‌ها حرفم شده بود، در واقع ازشون قهر کرده بودم. آخه با اين پولاي کم چي کار کنيم؟ کاري نمي‌شه کرد. اون هم با اين طرح‌هاي فوق‌العاده و تجربه‌هاي من، حيف بودن!

 نزديک ظهر بود تازه از خواب بيدار شده بودم. توي رختخواب داشتم با گوشيم وَر مي‌رفتم. در حقيقت داشتم ذهنم رو منحرف مي‌کردم. «آخه خدا جون قربونت برم وقتي پول نيست من چي کار کنم؟ کار تبليغي و جشن، پول مي‌خواد. ببين مسيحي‌ها رو، يهودي‌ها، زرتشتيا، ... چه طوري پول خرج مي‌کنن!! ما هم بايد پول حسابي خرج کنيم تا نتيجه بگيريم. پول رو برسون، همچين واسه امام زمان عجّل الله تعالي فرجه الشّريف کار کنم که ... »

زنگ در خونه رو زدن. مادرم رفت دم در. با کمي تأخير برگشت. پرسيدم: «کي بود؟» گفت: «مريم خانم بود.» چند تا خونه اون وَرتر مي‌نشستن. شوهرش مرده بود. يه پسر سيزده ساله داشت که عصرا توي سوپري سر خيابون کار مي‌کرد. خودش هم مي‌رفت خونه‌ي يه پيره زنه پرستاريش. گاه وقتي مادرم کمکايي بهشون مي‌کرد. لباسي، برنجي، روغني ....  گفتم: «چي کار داشت؟» ظرف يک بار مصرفي که توي دستش بود رو نشون داد و گفت: «غذا آورده بود.» با تعجب گفتم:«چي غذا؟ مريم خانم؟ از کجا؟ به چه مناسبت؟»  جواب داد: «گفتش که واسه‌ي عيد غديره. يه ماه پيش توي روضه، روحاني روي منبر مي‌گه چرا براي معرفي و يادآوري حق أميرالمؤمنين عليه‌السّلام کاري نمي‌کنيد؟ همه‌ي ما وظيفه داريم در هر حدي کاري از دستمون بر مياد خدمت کنيم و مردم رو به ياد حضرت بندازيم. مريم خانم هم همون جا تصميم مي‌گيره که يک ماه روزه بگيره و هزينه‌ي ناهاري رو که مي‌خوره پس انداز کنه و براي ظهر عيد غدير هر چند تا که شد غذا درست کنه و بين همسايه‌ها پخش کنه. بنده‌ي خدا، همه‌ي پولش به اندازه‌ي 17 بشقاب غذا شده بود. به هر خونه يه بشقاب بيشتر نرسيده بود. با گريه به‌م گفت:
برگ سبزيست تحفه‌ي درويش           چه کند بيچاره ندارد بيش

دلم براش سوخت. مادرم اينا رو که گفت من يه دفعه‌اي يخ کردم. خدايا عجب جوابي به من دادي!!!  اين آدمي که هزار تومن توي زندگي‌ش کلي ارزش داره اين جوري واسه ي غدير و أميرالمؤمنين عليه السّلام خدمت کرد و من ... اون پس انداز کرده، من هم ....

ما برای غدیر آماده‌ایم؟؟؟؟؟

 آیا برای بیعت با صاحب غدیر خود را مهیا کرده‌ایم؟؟؟
منبع:‌ سحر بیداری


برچسب‌ها: امام زمان, غدير, داستان كوتاه مذهبي, پيوند معنوي, جشن عيد غدير

لینک ثابت

دوستدار شما پدرام

بابا کجاس؟


سلام، بابا کجاس؟؟ حالش خوبه؟؟

چی کار می کنه؟؟ من که همیشه برای بابا دعا می کنم سلامت باشه و خوب باشههمه ما وقتی دنبال پدر یا مادر یا برادرمون می گردیم این جملات رو به کارمی بریم و سعی می کنیم یه جوری با این جملات رابطه ای بین خودمون و شخصمورد نظر برقرار کنیم و سعی می کنیم براش حداقل دعا کنیم و از خدا مثلاسلامتی شخص رو بخواییم ...قرآن کریم در سوره مبارکه یوسف آیه 87 می‌فرماید:اى پسران من! برويد و از يوسف و برادرش جست و جو كنيد و از رحمت خدا نوميد نشويد، كه از رحمت خداوند جز كافران نوميد نمى‌شوند.بله حضرت یعقوب به عنوان یه پدر دلسوز به فرزندانش فرمود که برید و یوسفو برادرتون رو جستجو کنید تا پیداشون کنید و نا امید نباشید ...خیلی خوبه که تو این شبهای ماه رمضان که خدا فرصتهای زیادی برای ما قرارداده ما هم بریم و امام زمان علیه السلام و پدرمون رو جستجو کنیم و باحضرت حرف بزنیم و همونجوری که از نزدیکانمون حال و احوال پرسی می کنیم باامام زمان علیه السلام هم حرف بزنیم و در ادعیه ها به یاد بزرگترین پدرعالم باشیم و یه جوری حضرت رو پیدا کنیم و بگیم :پدر کجایید؟؟ چی کار می کنید؟؟ از من راضی هستید؟؟ و ...

آن سفركرده كه صد قافله دل هم‌ره اوست

هر كجا هست خدايا تو سلامت دارش!


برچسب‌ها: امام زمان, پدر مهربان, دعا, شب قدر

لینک ثابت

دوستدار شما پدرام

اللهم عجل لوليك الفرج


آرامش جاني و به حق مي‌آيي

يك روز به هنگام شفق مي‌آيي


سوگند به آيه‌هاي قرآن، آري

ظلمت كه گذشت با فلق مي‌آيي


برچسب‌ها: شعر, ظهور, انتظار, دعاي فرج, امام زمان

لینک ثابت

دوستدار شما پدرام

با عرض تسليت به امام عصر عليه‌السلام


از قصه‌ي حجر شد به عالم معلوم

معناي كلام فاطمه، آن مظلوم


شب غسل بده و شب به خاكم بسپار

تا آن كه مزار من بماند مكتوم


اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علي ذلك، اللهم العن العصابه التي جاهدت الحسين، و شايعت و بايعت و تابعت علي قتله، اللهم العنهم جميعا.

لینک ثابت

دوستدار شما پدرام

غلام شاد


در سالی که قحطی بیداد کرده بود و مردم همه زانوی غم به بغل گرفته بودند، مرد زاهدي از کوچه‌ای میگذشت. غلامی را دید که بسیار شادمان و خوشحال است. به او گفت: چه طور در چنین وضعی میخندی و شادی میکنی؟
جواب داد که: من غلام اربابی هستم که چندین گله و رمه دارد و تا وقتی برای او کار میکنم روزی مرا میدهد، پس چرا غمگین باشم در حالی که به او اعتماد دارم؟
آن مرد باخدا که از بزرگان ایران بود، میگوید: «از خودم شرم کردم که یک غلام به اربابی با چند گوسفند توکل کرده و غم به دل راه نمیدهد و من خدایی دارم که مالک تمام دنیاست و نگران روزی خود هستم…!»

يا صاحب الزمان! ارباب ما شماييد، ما بندگان نافرمانيم، اما شما بزرگوار هستيد و كريم.


برچسب‌ها: امام زمان, پناه مردم, روزي, بركت, حكايت

لینک ثابت

دوستدار شما پدرام

مي‌رسوني


سوار تاکسی بین شهری شدم، اصلا با راننده درباره‌ي مقدار کرایه صحبتی نکردم... از بابت پول هم نگران نبودم... وسط‌های راه که بیابان بود، دست کردم تو جیب راست شلوارم که کرایه راننده رو بدم... نبود... جیب چپ... نبود... جیب پیرهنم! نبود که نبود... گفتم حتما تو کیفمه! اما خبری از پول نبود... به راننده گفتم: اگر کسی را سوار کردی و بعد از طی یک مسیری به شما گفت که پول همراهم نیست، چه می‌کنید؟ گفت: به قیافه اش نگاه می‌کنم. گفتم: الان فرض کن من همان کسی باشم که این اتفاق برایش افتاده... یک دفعه کمی از سرعتش کم کرد و نگاهی از آینه به من انداخت و گفت: به قیافه‌ات نمی‌آد که آدم بدی باشی، می‌رسونمت...


خدا جونم! من مسیرزندگی‌ام را با تو طی کردم به خیال این که توشه‌ای دارم، اما الان هرچه دست کردم و نگاه کردم به جیب‌هایم، دیدم هیچی ندارم، خالیه خالیه... فقط یک آه و افسوس که مفت مفت عمرم از دستم رفت... ما را می‌رسانی؟ یا همین جا وسط این بیابان سردرگمی پیاده مان میکنی؟؟
؟


برچسب‌ها: خدا, راز و نياز, توكل, اميد, بخشش

لینک ثابت

دوستدار شما پدرام

دعا براي سلامتي امام زمان عليه‌السلام، پوستر



برچسب‌ها: امام زمان, دعا, شعر, ارتباط معنوي با امام زمان, پوستر

لینک ثابت

دوستدار شما پدرام

صلوات براي تعجيل در فرج، پوستر



برچسب‌ها: امام زمان, كليد غيبت, صلوات, تعجيل در فرج, پوستر

لینک ثابت

دوستدار شما پدرام

آرزوي ديدار امام صادق عليه‌السلام


صفوان بن یحیی گفت: عبیدی به من گفت ، که زن من ، اهل من ، گفت من آرزوی زیارت جعفربن محمد را دارم ، گفتم من چیزی در بساط ندارم ، گفت من همه زیورم را می‌دهم ، خرج سفر را آماده کن ، مرا ببر به زیارت امام ششم . گفت حُلیّ و زیور این زن را وسیله سفر کردم. وقتی رسید نزدیک مدینه، به حال احتضار درآمد، من سراسیمه رفتم نزدِ امام ، پرسید حال تو چطوره؟ گفت آمده ام با اهلم برای زیارت شما. اما ماجرا این است. فرمود: تو برای این قضیه غمگینی ، بله یابن رسول الله! ، فرمود: الآن برو زن تو نشسته و آن زن خدمتکار دارد فلان غذا را به کام او می گذارد.

ای قلب عالم ! و ای روح پیکر هستی ! گفت سراسیمه حرکت کردم ، رفتم دیدم زن در کمال سلامت نشسته است، همان طوری که گفته بود زن خدمت گزار هم همان غذا را به او می داد گفتم ماجرا چیست؟ گفت ماجرا این است: حال مرا دیدی ؟ عزرائیل آمد روح مرا بگیرد ، ناگهان  دیدم یک آقایی وارد شد ، گفت وقتی نشانه ها را بیان کرد دیدم همان کسی که من الآن از خدمت او آمدم لباسش را گفت ، خصوصیاتش را گفت . گفت وارد شد تا وارد شد عزرائیل سلام کرد ، وقتی سلام کرد آن آقا به عزرائیل فرمود مگر تو مأمور نیستی به اطاعت ما ، بلی أیها الامام ، تعبیر عزرائیل هم این بود گفت بله ای امام ، من مأمور به طاعتت هستم فرمود من به تو امر می کنم تا بیست سال دیگر به سراغ این زن نیا ، این است خودش ، این است مذهبش .

روز شهادتش باید این مملکت یک پارچه جعفربن محمد بگوید ، و باید حق این مذهب و رئیس این مذهب را به قدر میسور اداء کند ،  آن زن ، زیورش را فروخت که به زیارتش بیاد ، این جور جزایش را داد.

ای عزادارها در سرتاسر مملکت ایران ، اگر روز شهادتش دسته های عزا را در بیارید برای غربت او، قبر خراب شده اش به سر وسینه بزنید آیا دعای او با شما چه خواهد کرد .اللهم ارحم الصرخة التی کانت لنا .


برچسب‌ها: زيارت, امام صادق

لینک ثابت

دوستدار شما پدرام

شفاي چشم


فقیه متبحر، آیت الله بروجردی، در اواخر عمرش با آن سن پیری، مطالعه می کرد دقیق ترین خطوط را. بعد قصه خودش را نقل کرد، گفت: چشم من به یک دردی مبتلا شد، معالجه هر چه کردم اثر نکرد، رفتم برای تشرف به عتبات، به بصره که رسیدم، سوار قطار شدم، در آنجایی که من سوار بودم، این زوار پیاده، که قاصد زیارت سیدالشهداء بودند، سوار شدند.

یکی از اینها خوابیده بود، من از آن گـِل بین انگشتهای پای این شخص، یک کمی برداشتم، به هر دو چشم مجروحم مالیدم، به مجرد اینکه آن گـِل را مالیدم، درد برطرف شد و تا این سال محتاج به عینک نشدم، این معرفت این فقیه متبحّر است.

اگر آنها این معرفت را ندارند که بفهمند گـِل پای زوّار قبر این خاندان، گـِل پای زوّار قبرشان می شود شفای درد بی درمان، آن وقت پای برهنه به بقیع بروی با حفظ الصحة مخالف است؟ اگر معرفت مثل این فحل علم را هم نداری، جوراب را پا کن، اما کفشها را دربیار، آنجا می دانی چه خبر است؟ آنجا جائی است که (ذلک و من یعظم شعائر الله). آن قدرِ متیقن از شعائر الهیّه آن چهار قبر است، تعظیم آن چهار قبر، علامت تقوای دل است،آنها که پا برهنه اند در بقیع، تقوای دلشان در عملشان مجسّم است.

اهل علم، مردم غافل را از خواب غفلت بیدار کنند، حرمت بقیع را نگه دارند، به آن قبرهای خراب شده نگاه نکنند، باید همه پا برهنه آنجا بروند تا به کوریِِ چشم آنها که این قبور را خواستند از میان ببرند، روشن بشود که عظمت در حدّی است که سر از پا در این حرم شناخته نمی شود.

از سخنراني آقاي وحيد خراساني


برچسب‌ها: شفا, زيارت بقيع, آقاي بروجردي, آقاي وحيد, من یعظم شعائر الله

لینک ثابت

دوستدار شما پدرام

رفتار امیرمؤمنان (علیه السلام) با مرد یهودی


دانشگاهي ها تأمل كنند، علمای مملكت دقت كنند و بفهمند، چه خبر است؟! چه غوغاست؟! كسي كه ايران امروز، يك ايالت او بوده، تا برسد به بقيه‌ی امپراطوري روم. شاهنشاهي ايران زير دو پايش بوده، يک مرتبه مردی يهودي جلو آمد و گفت: يا علي، اين زرهت كه در آنجاست مال من است. فرمود : اين زره من است از دستم افتاده. گفت: يا علي، اين زره مال من است.

من دست برنمي‌دارم تا پيش قاضي حاضر شوي. درباره‌ی اينها فكر كنيد. امیرمؤمنان علی (علیه السلام) كسي است كه از جهت معنا، 124هزار پيغمبر زير پرچم اويند. «آدم ومن دونه تحت لوائي». و آن لواء در دست علي بن ابي طالب (علیه السلام) است. از اين طرف هم حكومت دنيا در قبضه اقتدار اوست. با يهودي پيش قاضي آمد. قاضي ديد زره در دست يهودي است. حكم كرد كه زره مال يهودي است. حالا فكر كنيد قاضي عليه او حكم كرد؛ آن هم به نفع يهودي. اميرالمؤمنين (علیه السلام) زره را به يهودي تحويل داد. يک مرتبه يهودي روي قدمش افتاد. گفت: يا علي، زره مال خودت بود. من همه اين بساط را به راه انداختم كه ببينم اين دين همان ديني است كه موسى (علیه السلام) خبر داده. اين ادعا را به ناحق كردم تو در مقابل مثل مني حاضر شدي به محكمه آمدي. آن هم حكم قاضي را به حسب ظاهرِ اینکه زره در دست من است پذيرفتي. همه‌ی مقصد اين بود كه بدانم تو هماني كه موسي خبر داده كه جانشين خاتمي (صلی الله علیه وآله). أشهد ان لا اله الا الله! روي قدمش افتاد و مسلمان شد. حضرت زرهش را به او داد. هفتصد درهم هم به او داد. يهودي در غزوه‌ی صفين در ركاب اميرالمؤمنين (علیه السلام) شهيد شد. اين است علي بن ابي طالب! اين منشور حكومتش، اين هم عملش! دنيا كجا ديده بشري كه اقاليم هفت گانه بما تحت افلاكها همه را به او بدهند تا يک پوست جو از دهن يك مورچه بگيرد. هفت اقليم را ببازد و آن پوست جو را از دهن مورچه نگيرد. براي چنین كسي، بشريت بايد عزا بگيرد كه چه کسی بود؟ چه كرد؟ اين زندگي چه بود؟

از سخنراني آقاي وحيد خراساني


برچسب‌ها: امير المومنين, علي بن ابي طالب, حكايت, يهودي

لینک ثابت

دوستدار شما پدرام

سفارش امیرمؤمنان (علیه السلام) به رحمت و محبت به همه‌‌ی خلق


در عهدی كه به مالک اشتر نوشت، فرمود: ای مالک! با مردم، اين چنين رفتار كن. خوب گوش كنيد، بفهميد، درک كنيد. اين را دنيا بايد گوش كند و بفهمد. فرمود: ای مالک همه كسانی كه رعيّت تو هستند، از دو طائفه بيرون نيستند؛ يا برادر تو‌اند در دين، يا شبيه تو‌اند در خَلق. حالا ببين با كفّار عملش چيست؟

رفتارش با كافر چيست تا برسد به مسلمان! فرمود: مالک! در قلبت رحمت، محبّت و لطف نسبت به همه داشته باش، حتی كفّار! اين است حكومت اسلام! اين است حكومت علوی!
پنج مطلب فرمود که عقل مبهوت است. فرمود: رحمت. دوم: محبت. سوم: لطف. چهارم: عفو. پنجم: صفح. نسبت به همه، چه مسلمان، چه كافر، چه يهودی، چه نصرانی. مبادا در قلمرو مملكت تو نسبت به يک كافری كمترين تعدّی شود. دنيا بايد برای گوينده‌ی اين كلام عزا بگيرد. اسرار اين بيان را بزرگانی مثل شيخ انصاری، بايد بفهمند.
خوب دقت كنيد! يعنی در مملكتی كه لوای اسلام و حكومت علوی بر سر پاست، بايد با تمام افراد آن مملكت، حتی كفّار با رحمت و محبت و لطف و عفو و گذشت برخورد کرد.
ای مالک، رعيّت زلل دارد، علل دارد.
ای مالک، رعيّت لغزش دارد چه عمد، چه خطا. اگر انجام دادند، تو با آنها جوری رفتار كن كه توقع داری خدا با تو رفتار كند. حالا برای چنین كسی تمام دنيا بايد عزا بگيرد يا نه؟

از سخنراني آقاي وحيد خراساني


برچسب‌ها: اميرالمؤمنين, علي بن ابي طالب, مالك اشتر, عهدنامه

لینک ثابت

دوستدار شما پدرام

امام زمان جلوه شمس خاتمیت


« وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا؛ وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا»، همه این ضميرها به خورشيد بر مى‌گردد، در «وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا» هم مرجع ضمیر، شمس است، و اين است آنچه به نظر اقرب است. و النهار اذا جليها سرّش اين است كه نهار قرص خورشيد را روشن مى‌كند، اگر روز نباشد قرص آفتاب كجا روشن مى‌شود!

آنچه محير العقول است اين است كه اين انسان كامل و نسخهء دوم خاتم كه امشب به دنيا مى‌آيد شأنش اين است كه مجلّي شمس خاتميت است، و در اين كلمه عقل كمّل متحير است. ما كجا صاحب الزمان را شناختيم؟! وقتي او را مى‌شناسيم و به قشري از معرفت او مى‌رسيم كه به اندازهء خود، نه به اندازهء او، درك كنيم كه اولاً «شمس منظومهء وجود» يعني چه؟ آن كسي كه نور و حرارت تمام منظومهء هستي است، کیست؟ منظومهء هستي اعم از دنيا است و برزخ و عقبي و عوالم لا يتناها، «وَمَا يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُو» در تمام اين منظومه، شمس پيغمبر خاتم (ص) است، و آن ذاتي كه اين شمس را جلوه بدهد حجة بن الحسن است.
كسي كه امشب [نيمه‌ي شعبان] به دنيا مى‌آيد؛ كسي كه پرده از روي خاتم (ص) بردارد؛ كسي كه ضحاى (تابش نور) شمس وجود را به تمام عوالم هستي منتشر كند، اين چنين كسي است. اين است كه در نظام عالم، دو خاتم بيشتر نيست، يك خاتم، خاتم الانبيا (ص) است و يك خاتم، خاتم الحجج است، و خصوصيت صاحب امشب اين است كه ختم حجيت به او شده است.


برچسب‌ها: امام زمان, وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا, پيامبر, نيمه شعبان, ميلاد امام زمان

لینک ثابت

دوستدار شما پدرام


بیایید امام زمان خود را کمی بیشتر بشناسیم؛ حتی اگه شده به اندازه‌ی چند خط و چند دقیقه!
بیایید با اویی که همدل‌ترین یار ماست، همویی که غریب‌ترین دوست و آشنای ماست کمی بیشتر دوست شویم، یاریش کنیم، دستش را بگیریم؛ که دستمان را هرگز رها نکرده، بیایید خدای را به برترین نامش بخوانیم تا ابرها را از خورشید رویش برگیرد، تا جانمان آفتاب بگیرد زیر نورش، آخر مردیم از تاریکی و دربه‌دری باغیرت‌های عصر دود و سیمان و آهن و وبلاگ....
بیایید یادمان بیاید که از روزها، سالها، و سده‌های پیش، حتی از همان هنگام که قلم آفرینش کم کمک آغاز می‌کرد تصویرگری آفریدگان را ما را قراری بوده و پبمانی ....

نماز حاجت


Designed by
YAS THEME
خروجی وبلاگ
free counters
Google

در اين وبلاگ
از هر کجا

کد جست و جوی گوگل